عبد الرزاق اللاهيجي

240

گوهر مراد ( فارسى )

اسم خوانند ، چون عالم و قادر و مريد و امثال آن . پس الفاظ علم و قدرت و اراده و مشيّت و حيات و مانند آنها صفات اللّه باشند ، و الفاظ عالم و قادر و مريد و شائى و حيّ و امثال آنها اسماء اللّه . پس آنچه اسماء است در واجب ، صفات باشد در غير واجب . ليكن فرقى هست ميان اسم در واجب و صفت در غير واجب ، و آن فرق آن است كه ذات در مفهوم صفت در غير واجب ، به طريق ابهام و اجمال معتبر است نه بر سبيل تعيين و تفصيل ؛ مثلا مفهوم قائم ، ذات ماست كه مأخوذ باشد با صفت قيام و به قرينه خارجى مفهوم شود كه آن ذات مثلا ، ذات زيد است . و در مفهوم اسم در واجب ، ذات معيّن معتبر است ، مثلا معتبر در مفهوم عالم كه از اسماء اللّه باشد ، ذات معيّنى « 1 » است كه آن ذات ، واجب الوجود باشد مأخوذ با صفت علم و همچنين قادر و حىّ و امثال آن . و دور نيست كه وجود اين فرق ، باعث مغايرت در تسميه شده باشد . و در ميان اسماء اللّه اسمى است كه به جاى علم است در غير واجب و آن لفظ اللّه است كه موضوع است براى ذات واجب الوجود مستجمع جميع صفات كمال . و ما گفتيم اين اسم به جاى علم است و نگفتيم كه علم است ، به سبب آنكه معتبر در مفهوم علم ذات اسمى معيّن است بىاعتبار صفتى از صفات و در اسم اللّه ، معتبر ، ذات معيّن است با اعتبار جميع صفات . پس فرق ميان اسم اللّه و ساير اعلام ، اعتبار صفت است و عدم اعتبار صفت . و فرق ميان اسم اللّه و ساير أسماء اللّه ، اعتبار جميع « 2 » صفات است و اعتبار بعضى از صفات . پس في الحقيقه ساير اسماء اللّه نيست مگر تفصيل اسم اللّه ، پس اسم اللّه ، اعظم اسماء اللّه باشد .

--> ( 1 ) الف : معيّن . ( 2 ) ب ، ج : « جميع » ندارد .